صبحی غم انگیزم، ظهری سرد و سوزانم، غروبی بی رنگ و جلا و شبی دشنه آجینم. گر ز چرخ گردون عشقی سوزان می خواهی، بیا تا چون پروانه بر سر شعله ی وجودت بنشینم.
تهران - بهمن هشتاد و هفت
سوز دل مسکینان آسان نگیرد که چراغی شهری را بسوزد
صبحی غم انگیزم، ظهری سرد و سوزانم، غروبی بی رنگ و جلا و شبی دشنه آجینم. گر ز چرخ گردون عشقی سوزان می خواهی، بیا تا چون پروانه بر سر شعله ی وجودت بنشینم.
تهران - بهمن هشتاد و هفت
گفتم: بهار
- خنده زد و گفت:
- ای دریغ،
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم: پرنده؟
گفت:
اینجا پرنده نیست.
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست.
گفتم:
- درونِ چشم تو دیگر...؟
گفت:
هرگز نشان ز باده مستی دهنده نیست.
اینجا به جز سکوت، سکوتی گزنده نیست.
روزی به کوهستان رفتم. دلتنگ، خسته و غمگین بودم. جز حصاری از کوه های سر به فلک کشیده در اطراف خود نمی دیدم. بغضم ترکید و فریاد زدم: آزادی...آزادی.انعکاس فریادم این بود: شاید وقتی دیگر...شاید وقتی دیگر.

خدایا !
تو که اشک هر مظلوم
ز ازل تا کنون
در خاطرت هست
تو که آه سوزان هر مادر
در نفست هست
هیچ دانی
آن ناله های شبانه به خاطره پیوست ؟
خدایا !
من همانم
که گر همه عالم بسوزند
گویم شُکرا !
پروردگارم هست

عطر گیسو مجموعه ای است از مقالات و خاطرات نویسنده و برگزیده هایی از اشعار شاعران معاصر و کلاسیک است. در همان نگاه اول به این کتاب چند مورد نگاه خواننده را جلب می کند. اولین مورد دو بیت شعری است که در ابتدای این کتاب خاطرات به نقل از کتاب های درسی هفتاد سال پیش آورده شده: